9224 916 0916   5040 3333 061

از فرصت ها سوءاستفاده کنید!

بسیاری از افراد موفق امروزی می‌دانند که چطور از کمترین زمانی که در اختیار دارند بیشترین بهره را ببرند.متخصصانی که در زمینه توانمند سازی افراد برای کسب بهره‌وری بیشتر فعالیت می‌کنند معتقدند افرادی که بیشترین بهره را از کمترین فرصت‌ها می‌برند از یک سری اصول پیروی می‌کنند.
zoomit.ir - محسن کریمی: بسیاری از افراد موفق امروزی می‌دانند که چطور از کمترین زمانی که در اختیار دارند بیشترین بهره را ببرند. در ادامه ۸ راهکار برای افزایش بهره‌وری شخصی را با هم مرور می‌کنیم.  متخصصانی که در زمینه توانمند سازی افراد برای کسب بهره‌وری بیشتر فعالیت می‌کنند معتقدند افرادی که بیشترین بهره را از کمترین فرصت‌ها می‌برند از یک سری اصول پیروی می‌کنند. متاسفانه هیچگاه این اصول به ما تدریس نمی‌شود و بسیاری از ما هنوز هم بر اساس عادت‌های قدیمی و نادرست قبلی عمل می‌کنیم. در ادامه به ۸ قانون برای کسب بیشترین استفاده از کمترین زمان‌ می‌پردازیم.

 

 
 
 
 
 
 

 

1. ناپدید شوید

خودتان را در شرایطی تصور کنید که در یک اتاق دور از همه چیزهایی که حواستان را پرت می‌کنند فقط روی یک موضوع تمرکز کرده‌اید. شاید بگویید غیر ممکن است ولی امتحانش کنید. اگر عادت دارید که همیشه چند کار را همزمان با هم انجام دهید احتمالا این کار باعث رنجش خاطر شما شده است. تحقیقات هم نشان می‌دهند کسانی که اکثرا چند کار را با هم انجام می‌دهند، چندان این کارها را بخوبی انجام نمی‌دهند.

2. با حواس پرتی مبارزه نکنید

کسانی که کارهایشان را به سرعت انجام می‌دهند با حواس پرتی مبارزه نمی‌کنند بلکه با تقسیم زمان خود به بازه‌های کوتاه سعی می‌کنند تا بیشترین تمرکز را در آن بازه زمانی داشته باشند. بنابراین آن‌ها همیشه از این که یک قدم دیگر در پروژه مهم خود جلو رفته‌اند ابراز رضایت می‌کنند. آن‌ها زمانی که بتوانند به یک سوال ساده پاسخ دهند احساس موفقیت می‌کنند و آن سوال این است: من امروز چه کاری را تمام کردم که برای من و سازمانی که در آن کار می‌کنم، مهم بوده است؟

3. ساده کردن

همان‌طور که Laozi از فیلسوفان چینی می‌گوید: "برای کسب دانش هر روز چیزی به دانسته‌هایتان اضافه کنید و برای کسب فرزانگی هر روز از آن‌ها بکاهید". بنابراین جلوی کدام کار خود را می‌توانید بگیرید؟ عادت‌ها ما را به سمت انجام کارهایی که نیازی به انجام آن‌ها نیست هدایت می‌کنند. تلاش کنید قبل از انجام هر کاری این سوال را از خود بپرسید:‌ چرا انجام این کار مهم است؟ ایمیل‌ها و گزارشات خود را به حداقل میزان ممکن برسانید. خلاصه کردن کارها باعث صرفه‌جویی زمانی برای همه می‌شود.

4. ریتم خود را بیابید

فکر کردن را در صبح اول وقت انجام دهید. شاید خیلی وسوسه کننده باشد که ایمیل‌های خود را در ابتدای روز پاسخ دهید ولی مطمئن باشید وقتی به ۷۰ سالگی رسیدید به این که صندوق ورودی ایمیل‌هایتان را همیشه صفر نگه می‌داشتید افتخار نخواهید کرد. همیشه یک ساعت اول روز خود را به کارهای واجب‌تر و مهم‌تر اختصاص دهید. حتی اگر این یکی دو کار مهم را از شب قبل یادداشت کنید هم بسیار مفید است چرا که مغز شما بهتر متوجه می‌شود باید روی چه چیزی تمرکز کند.

5. خود را تقویت کنید

چه مقدار از زمان هر روز شما صرف انجام کارهایی می‌شود که در آن‌ها خوب نیستید؟ اگر به صورت فعال نقش خود را در فعالیت‌های روزانه تعریف کنید در این صورت به کارهای می‌پردازید که در آن‌ها بهتر هستید و حتی تلاش می‌کنید تا هر روز بهتر از قبل عمل کنید. به نظر شما اگر اوسین بولت بجای شرکت در دوی ۱۰۰ متر سرعت در مسابقات ماراتن شرکت می‌کرد باز هم تا این حد موفق می‌شد؟

6. مراقب باشید که ربات نشوید

در رابطه با زیادی بهره‌ور بودن هم مراقب باشید. ربات‌ها بهره‌ور هستند، وظایف را برعهده می‌گیرند و صنایع را رشد می‌دهند. بهتر است روی موثر بودن تمرکز کنید برای مثال روی مهم‌ترین وظیفه کار کنید که نیاز است بیشتر فکر کنید و خلاق باشید.

7. صادق باشید

گاهی اوقات این عادات خود ما است که دست و پای ما را برای انجام بیشترین کار در کمترین زمان می‌بندند. اگر اکثر زمان خود را در جلسه‌های طولانی مدت و کم نتیجه می‌گذرانید یا اگر به طور مداوم از یک وظیفه به سوی وظیفه دیگر در حال جابجایی هستید در این صورت در فضای کاری قرن بیست و یکم با تغییراتی که دارد دچار مشکل می‌شوید.

8. مقالات این چنینی را نادیده بگیرید

شما هیچوقت اصل چیزی که نیاز دارید را انجام نمی‌دهید یا در زمان اختصاص داده شده انجام نمی‌دهید. اما اگر خواندن این طور مقالات را متوقف کنید و فقط کارتان را شروع کنید، آغاز خوبی برای انجام کارهای اصلی خواهد بود

با این ویژگی ها کارآفرین می‌شوید

بطور ساده کارآفرین به شخص حقیقی یا حقوقی ای گفته می شود که توانایی تحمل ریسک را دارد و میتواند یک ایده اولیه را به یک فعالیت اقتصادی تبدیل کند. همه ما می توانیم یک کارآفرین باشیم...
وب‌سایت پنجره خلاقیت: بطور ساده کارآفرین به شخص حقیقی یا حقوقی ای گفته می شود که توانایی تحمل ریسک – اغلب مالی – را دارد و میتواند یک ایده اولیه را به یک فعالیت اقتصادی تبدیل کند. همه ما می توانیم یک کارآفرین باشیم، چه کارمند، چه کشاورز و … در هر پست و مقامی که باشیم در راه انجام فعالیت های خود می توانیم کارآفرین بوده و ایده های خود برای بهبود انجام کارها را به واقعیت تبدیل کنیم.


یک کشاورز می تواند با راه اندازی روشهای جدید کاشت، آبیاری، نگهداری و … کمیت یا کیفیت محصولات خود را بالا ببرد. یک کارمند می تواند برای انجام فعالیت های روزانه و البته در چهارچوب اختیارات خود روشهای جدیدی را اختیار کند تا انجام کارها برای خود و ارباب رجوع سریعتر و با کیفیت بالاتری صورت پذیرد. یک مهندس یا شرکت می تواند با قبول هزینه های تولید آزمایشگاهی، نمونه ای از یک محصول را تولید کرده و در صورت مفید بودن آنرا تولید انبوه نماید و به جامعه خود خدمت کند. یک مربی تیم فوتبال می تواند با اتخاذ روشهای مدیریتی و arrange  یک تیم به موفقیت های بسیار دست پیدا کند و …

 
 
 
 
 


همانطور که مشاهده می کنید در تمام مثالهایی که آورده شد نوعی ریسک وجود دارد. این ریسک ممکن است باعث از بین رفتن محصول کشاورز شود یا باعث شود تا کارمند توبیخ یا اخراج شود و یا سرمایه گذاری آن مهندس یا شرکت به هدر رود. و دست آخر آنکه آن مربی تیم ممکن است سمت یا اعتبار خود را از دست دهد. بنابراین مشاهده می کنید که بسادگی میتوان این نتیجه را گرفت که "کارآفرینی بدون ریسک امکان پذیر نمی باشد.” شاید از همین جمله بتوان فهمید که چرا در کشور ما در میان جوانان کارآفرینی جایگاه والایی ندارد، فعلا” اجازه دهید بحث فنی را ادامه دهیم.

کارآفرین چه ویژگیهایی دارد

  • خود اتکایی از اولین خصوصیات یک کار آفرین می باشد. با کمک این نیرو کارآفرین می تواند به مبارزه با سختی ها بپردازد. بنابراین اگر می خواهید کار آفرین باشید باید این توانایی را در خود تقویت کنید.
  • نیاز به انجام دادن و بدست آوردن از دیگر خصوصیات یک کارآفرین می باشد. اینگونه اشخاص بصورت دائم نیاز به آن دارند که محصول یا خدمتی را ایجاد کنند. از ساده ترین نوع آن مثلا” در فعالیت های خانگی گرفته تا پیچیده ترین کارهایی که ممکن است در تولید یک محصول یا خدمت به آن لازم باشد.
  • استفاده از نهایت بهره وری از دیگر ویژگی های یک کارآفرین هست. یک کارآفرین همواره می خواهد از وقت خود بهترین استفاده را کند.
  • تحمل ریسک از دیگر ویژگی های اینگونه افراد می باشد. یک کارآفرین می تواند ریسک ناشی از شکست را پذیرفته و تحمل کند. این ریسک ممکن است مالی یا حیثیتی باشد و یا از دست دادن بسیاری چیزها که مردم عادی در زندگی آنها را داراند، باشد.
  • آنها شکارچی فرصت ها هستند. کارآفرین بسادگی می تواند میان یک اتفاق بدون خاصیت با دیگری که در دل آن فرصت شکوفایی نهفته است، تمایز قائل شود و دومی را شکار کند.
  • نیاز به پیشرفت دائمی از دیگر ویژگیهای این افراد می باشد. حتی هنگامی که کارآفرین فعالیت اقتصادی را راه اندازی کرد متوقف نمی شود او علاقه دارد که همه روزه به پیشرفت های جدیدی دست پیدا کند.
  • کارآفرین توانایی بالایی در کنترل خود دارد. تحقیقات نشان می دهد که اغلب کارآفرینان بیشتر از آنکه بتوانند محیط بیرون را کنترل و مدریت کنند بر خود تسلط دارند. اثر جنبی این خاصیت می تواند همان قدرت کنترل بر محیط نیز باشد.
  • آنها همواره به هدف نگاه می کنند و شب و روز فکرشان رسیدن به هدف می باشد. دقت کنید که تمرکز بر هدف برای بسیاری از مردم دشوار است اغلب به کاری که در حال انجام دادن آن هستند فکر می کنند نه هدف.
  • کارآفرین توانایی تشخصی اولویت ها را دارد. خوب می داند چه کاری، چه موقع باید انجام شود و حاضر است بر سر آن با دیگران مبارزه کند
  • خوش بینی از ویژگیهای مهم و بارز یک کارآفرین است. برای همین بسیاری از کارآفرینان جوان هستند چرا که آنها معمولا” به هر کاری خوشبین می باشند. کارآفرین در برخورد با مشکل بدون آنکه ذهن خود را مخدوش کند مبارزه می کند تا آنرا از میان بردارد. حتی اگر مشکل بزرگ باشد به خود میگود "الان که نمی شود آنرا حل کرد به کار دیگری می پردازم و بعد سراغ آن می آیم”.
  • شجاعت از دیگر ویژگی های یک کارآفرین می باشد. دقت کنید که تحمل ریسک با شجاعت تفاوت بسیاری دارد، به این مثال توجه کنید. یک مدیر کارآفرین یک شرکت را در نظر بگیرید. او هموراه در حال ایجاد تغییر در شرکت می باشد تا به هدفهای خود نزدیک شود. اگر شکست بخورد باید ریسک – یا همان هزینه – آنرا بپردازد فرض کنید که پول و امکانات هم دارد و می پردازد. چیزی که این فرد نیاز دارد صفتی است بنام "شجاعت” او باید دل انجام این تغییرات و به نوعی بازی با سرنوشت خود، کارمندان و شرکت را داشته باشد.
  • کارآفرین معمولا” قدرت تحمل بالایی دارد. این قدرت تحمل از مسائل کاری شروع شده و یقینا” به مسائلی که در اجتماع یا خانواده او بدون شک رخ خواهد داد کشیده خواهد شد. قدرت تحمل جاذبه ایجاد می کند در حالی که عدم داشتن آن فرد را مجذوب می کند. مثال ساده آنکه فردی که قدرت تحمل بالایی ندارد معمولا” در یک شرکت دولتی – که قدرت تحمل و زنده بودن بالا دارد – مشغول بکار عادی و بدون جنبیش می شود.
  • کارآفرین انگیزه داخلی بالایی برای انجام کار دارد. دقت کنید که اگر فردی دارای انگیزه بسیار قوی برای انجام کاری باشد و آن انگیزه در درون آن نباشد در هر لحظه ممکن است که فرد آن کار را رها کند. اما نیروی انگیزشی در کارآفرین در درون خود او وجود دارد و تا زنده هست به کار و فعالیت ادامه می دهد. تفاوت گرمای زمین و خورشید را مقایسه کنید، اگر خورشید برود زمین سرد خواهد شد اما اگر زمین برود خورشید همچنان گرم خواهد ماند.

آیا اقتصادِ زنانه، بهتر است؟

«به خاطر این که من زن هستم، برای انجام کاری یکسان نسبت به یک مرد 25 تا 40 درصد کم تر حقوق می گیرم.


 تازه اگر خوش شانس باشم. در کشورهای توسعه یافته، حدود 26 درصد زنان نماینده نیروی کار بنیادین هستند. در کشورهای در حال توسعه، این رقم به مراتب پایین تر است.»
 
آنچه نادیا موساجی، بنیان گذار سازمان غیرانتفاعی آموزش مهندسی زنان در آفریقای جنوبی روایت می کند، یکی از محورهای اصلی نشست سالانه مجمع جهانی اقتصاد در داووس سال 2016 بود. نادیا زن مسلمانی است که در سال 1984، در ژوهانسبورگ آفریقای جنوبی دنیا آمده و سال 2014 توسط مجله فوربز به عنوان یکی از 20 زن قدرتمند آفریقای جنوبی معرفی شد.
 
کریستین لاگارد، مدیرعامل صندوق بین المللی پول، ماری بارا، مدیرعامل جنرال موتورز، ارنا سلبرگ، نخست وزیر نروژ و کمی آدسون، وزیر اقتصاد نیجریه نیز از دیگر زنان قدرتمند دنیای اقتصاد بودند که در نشست دیدار مغزهای اقتصادی 2016 شرکت کردند.
 
جاستین گرینیگ، وزیر توسعه کانادا نیز که به عنوان یک زن قدرتمند در نشست داووس حضور داشت، بخشی از سخنرانی او به عنوان یکی از برترین جملات داووس 2016 درباره شکاف جنسیتی انتخاب شد. گرینیگ برای اثبات لزوم برابر جنسیتی گفته بود: «هیچ کشوری نمی تواند به درستی به سمت توسعه حرکت کند، اگر نیمی از جمعیتش عقب مانده باشد.»

 
 
 
 
 
 
 

براساس گزارش شکاف جنسیتی 2015 مجمع جهانی اقتصادی 118 سال دیگر طول می کشد تا حقوق دریافتی زنان و مردان در جهان برابر شود. براساس رتبه بندی این گزارش، در ایسلند کم تر از تمام جهان نسبت به زنان تبعیض وجود دارد و نروژ بعد از این کشور در رتبه دوم قرار دارد. ایران نیز از میان 145 کشور جهان، رتبه 140ام را به دست آورده است.
 
جای خالی شاخص های جهانی در مطالعات اقتصادی ایران
 
 با وجودی که در جهان زنان در مرتبه های بالای اقتصادی مشغول به کار هستند، گزارشی که بانک جهانی هفته گذشته منتشر کرد، نشان می دهد نرخ مشارکت اقتصادی زنان در بازار کار جهانی 509 درصد و نرخ مشارکت مردان، 77 درصد است و هنوز شکاف های جنسیتی بسته نشده اند. مرکز آمار ایران نیز به تازگی گزارش وضعیت نیروی کار را در پاییز 94 منتشر شده است. براساس این گزارش، نرخ مشارکت اقتصادی مردان 63 درصد اما زنان 13.2 درصد است و در حالی که نرخ بی کاری 9 درصدی دارند، زنان بی کاری 18 درصدی را تجربه می کنند. بالاترین میزان بی کاری در میان گروه های سنی و جنسیتی کشور نیز به زنان جوان اختصاص داشته است.
 
جوانان 15 تا 24 ساله با نرخ بی کاری کلی 25.4 درصد بی کارترین گروه در کشور هستند. نرخ بی کاری مردان در این سن 22 و زنان 40 درصد است. بعد از این گروه جوانان 15 تا 29 ساله که فارغ التحصیلان دانشگاهی را نیز در بر می گیرند، با 22.7 درصد بیشترین نرخ بیکاری کشور را دارند. مردان در این گروه سنی 18.7 و زنان نرخ بی کاری 38.7 درصدی دارند.
 
با این وجود، برخی زنان ایرانی نیز قاعده عمومی آمار و ارقام ها را شکسته اند. فاطمه مقیمی، فریال مستوفی و فاطمه دانشور، زنانی هستند که سه جایگاه از هیئت نمایندگان اتاق بازرگانی، صنایع و معادن تهران را به خود اختصاص داده اند. مستوفی، خانمی که روسری های رنگی سر می کند و در دهه هفتم زندگی برای سرکشی به شرکت های بازرگانی و معدنی اش در نقاط مختلف دنیا جا به جا می شود، می گوید: «در تمام سال های فعالیت اقتصادی زن بودن من برایم هیچ محدودیتی ایجاد نکرده است. البته نمی شود تنها با دیدن من و چند نفر محدود دیگر مثل من، قاعده ای عمومی در نظر گرفت. در شرایط اقتصادی ایران، زن بودن و انجام فعالیت های مدیریتی، محدودیت های خاص خودش را دارد، اما باری من با توجه به شرایط خانوادگی ام، چنین وضعیت رقم نخورد.» در صورتی که مرکز آمار ایران، به ارائه شاخص های کلی بسنده می کند، نهادهای بین المللی، شاخص های متعدد دیگری را نیز مورد بررسی قرار می دهند.
 
به روایت بانک جهانی، تقریبا یک سوم از شرکت های بازرگانی جهان تحت مالکیت زنان است و در 20 کشور دنیا مانند چین، برزیل و ویتنام، بیش از 50 درصد از شرکت های بازرگانی، مالکان زن نیز دارند. در آمارهای بانک جهانی، اطلاعاتی از وضعیت ایران درخصوص شکاف جنسیتی وجود ندارد، اما جیبوتی، کشوری که پیام های طنز آن در پی قطع رابطه با ایران هنوز هم در شبکه های اجتماعی رد و بدل می شود، بخشی از نمودارهای بانک جهانی را به خود اختصاص داده است. در سال 2013، 22.3 درصد از مدیران شرکت های جیبوتی زن بوده اند. «کار بدون دستمزد» نیز شاخص مهم دیگری است که در بررسی آماری نهادهای بین المللی جایگاه ویژه دارد. مشاغل خانوادگی، کارهای مراقبتی و... در این شاخص جای می گیرند.

 

 
براساس مطالعات بانک جهانی، در بیشتر کشورها مردان بیشتر از زنان بدون مزد کار می کنند. در ژاپن 5.3 درصد زنان نسبت به 0.9 مردان، و در ترکیه 31.4 زنان در برابر 4.5 درصد مردان بدون دریافت مزد، فعالیت اقتصادی دارند. درباره ایران نیز تنها سازمان ملل متحد اطلاعاتی منتشر کرده بود که نشان می داد، زنان ایرانی در هر روز، 3.7 دقیقه بدون دریافت مزد و 41 دقیقه با دستمزد کار می کنند، در حالی که مردان 78 دقیقه بدون مزد و 263 دقیقه با مزد کار می کنند.
 
بحث شکاف جنسیتی و مشارکت اقتصادی نابرابر زن و مرد در تمام سطوح جهانی جایگاه ویژه ای پیدا کرده است. هرلی سندبرگ، خانمی که مدیریت اجرایی فیس بوک را بر عهده دارد می گوید: «دنیا را هنوز مردان می چرخانند، من مطمئن نیستم که چندان خوب پیش می رود.»
 
موسسه اکونومیست کتابی را با عنوان تغییر بزرگ جهان در سال 2050 تالیف کرده که اتاق تهران ترجمه فارسی آن را منتشر کرده که اتاق تهران ترجمه فارسی آن را منتشر کرده است. بارباراک نویسنده اکونومیست، در بخش «دنیای زنان» این کتاب می گوید: «آینده زنان در 40 سال بعد به سختی قابل محاسبه با یک فرمول ساده است. زنان در جهان در حال توسعه انتخاب های بیشتری خواهند داشت اما با فشارهای بسیار زیادتری نیز رو به رو هستند.
 
همان طور که غرب دریافته است هنگامی که زنان خانه را به سوی محل کار ترک می کنند، جامعه به طور برگشت ناپذیری تغییر می کند؛ به صورتی که نه تنها بر زنان، بلکه بر مردان و کودکان نیز عمیقا اثر می گذارد. روی هم رفته، بیشتر مردم، به خصوص زنان، به نوعی پذیرفته اند این هزینه ای است که به پرداختش می ارزد.»
 
بازار کار
 
141 رتبه ایران: از نظر تبعیض های جنسیتی میان 145 کشور جهان
 
52.5 درصد: از زنان، در کشورهایی با درآمد متوسط می توانند در موسسات مالی حساب باز کنند که 10 درصد کم تر از مردان است.
 
1.75 میلیارد نفر: از نیروی کار جهان زن هستند.
 
38.7 درصد: بالاترین نرخ بی کاری در ایران که مربوط به زنان جوان است.
 
18 درصد: نرخ بی کاری زنان در ایران که دو برابر مردان است.

 

4 اصل ساده موفقیت که از آن ها غافلیم

این روزها که خبر موفقیت های جهانی سینمای ایران دهان به دهان می چرخد، بد نیست قدری راجع به آدم های موفق حرف بزنیم؛ یعنی همان هایی که وقتی همه نیزه هایشان را می اندازند، با قدرت بیشتری بلند می شوند و می جنگند.

مجله موفقیت - ندا شاهنوری: این روزها که خبر موفقیت های جهانی سینمای ایران دهان به دهان می چرخد، بد نیست قدری راجع به آدم های موفق حرف بزنیم؛ یعنی همان هایی که وقتی همه نیزه هایشان را می اندازند، با قدرت بیشتری بلند می شوند و می جنگند.

یک در هزار؟

آدم ها وقتی توجه ما را به خودشان جلب می کنند که به نقطه اوج رسیده باشند و ما آن ها را در لحظه بالابردن جام، گرفتن جایزه، زدن گل و یا تشویق شدن ببینیم. خیلی کم پیش می آید که مسیر موفق شدن آن ها را دنبال کنیم و بدانیم برای رسیدن به چنین لحظه ای، چقدر زحمت کشیده اند، چه شب هایی بیدار مانده اند، از ساعت های تفریح و ماندن در کنار خانواده زده اند و در نهایت کار و کار و کار کرده اند.  شاید برای همین است که این لحظه را دست نیافتنی می دانیم و فکر می کنیم که بخت آن قدرها با ما یار نیست که خودمان هم چنین حسی را تجربه کنیم و این اتفاق ها برای آدم های خاص می افتد؛ یعنی کسانی که پیشانی نوشت بهتری از ما دارند و شانس بهشان روی خوش نشان داده است.

 

حتی وقتی داستان آدم های موفق را می خوانیم یا حرف هایشان را درباره مسیری که آمده اند، می شنویم، باز هم دنبال نشانه ای می گردیم که به ما ثابت کند این ها همه اتفاق هایی است که برای هر کسی پیش نمی آید و اگر خود ما هزار سال زحمت بکشیم، باز هم به این نقطه نمی رسیم. برای اثبات حرفمان، شاهد می آوریم و مثال می زنیم، از آدم هایی اسم می بریم که همه عمرشان را دویده اند و به جایی نرسیده اند؛ حقشان خورده شده یا به هر دلیلی، آنی نشده اند که دلشان می خواست.

ما با این حرف ها از خودمان دفاع می کنیم تا دیگر کسی نوک پیکان انتقاداتش را به سمت ما نگیرد و نگوید که اگر تنبلی عصاره ای داشته باشد، ما صبح به صبح یک فنجان از آن را دم می کنیم و می خوریم. قبول دارم که قرار نیست همه ما دانشمند، هنرمند یا ورزشکار نخبه بشویم، اما می توانیم یک قدم از جایی که هستیم، جلوتر برویم. اگر هر چند وقت یک بار این کار را بکنیم، آهسته آهسته به کسی تبدیل می شویم که جام را بالا برده و جایزه را به خانه می برد.
 

 

 

 

 

 

 

این روزها که خبر موفقیت های جهانی سینمای ایران دهان به دهان می چرخد، بد نیست قدری راجع به آدم های موفق حرف بزنیم؛ یعنی همان هایی که وقتی همه نیزه هایشان را می اندازند، با قدرت بیشتری بلند می شوند و می جنگند.

مجله موفقیت - ندا شاهنوری: این روزها که خبر موفقیت های جهانی سینمای ایران دهان به دهان می چرخد، بد نیست قدری راجع به آدم های موفق حرف بزنیم؛ یعنی همان هایی که وقتی همه نیزه هایشان را می اندازند، با قدرت بیشتری بلند می شوند و می جنگند.

یک در هزار؟

آدم ها وقتی توجه ما را به خودشان جلب می کنند که به نقطه اوج رسیده باشند و ما آن ها را در لحظه بالابردن جام، گرفتن جایزه، زدن گل و یا تشویق شدن ببینیم. خیلی کم پیش می آید که مسیر موفق شدن آن ها را دنبال کنیم و بدانیم برای رسیدن به چنین لحظه ای، چقدر زحمت کشیده اند، چه شب هایی بیدار مانده اند، از ساعت های تفریح و ماندن در کنار خانواده زده اند و در نهایت کار و کار و کار کرده اند.  شاید برای همین است که این لحظه را دست نیافتنی می دانیم و فکر می کنیم که بخت آن قدرها با ما یار نیست که خودمان هم چنین حسی را تجربه کنیم و این اتفاق ها برای آدم های خاص می افتد؛ یعنی کسانی که پیشانی نوشت بهتری از ما دارند و شانس بهشان روی خوش نشان داده است.




 

حتی وقتی داستان آدم های موفق را می خوانیم یا حرف هایشان را درباره مسیری که آمده اند، می شنویم، باز هم دنبال نشانه ای می گردیم که به ما ثابت کند این ها همه اتفاق هایی است که برای هر کسی پیش نمی آید و اگر خود ما هزار سال زحمت بکشیم، باز هم به این نقطه نمی رسیم. برای اثبات حرفمان، شاهد می آوریم و مثال می زنیم، از آدم هایی اسم می بریم که همه عمرشان را دویده اند و به جایی نرسیده اند؛ حقشان خورده شده یا به هر دلیلی، آنی نشده اند که دلشان می خواست.

ما با این حرف ها از خودمان دفاع می کنیم تا دیگر کسی نوک پیکان انتقاداتش را به سمت ما نگیرد و نگوید که اگر تنبلی عصاره ای داشته باشد، ما صبح به صبح یک فنجان از آن را دم می کنیم و می خوریم. قبول دارم که قرار نیست همه ما دانشمند، هنرمند یا ورزشکار نخبه بشویم، اما می توانیم یک قدم از جایی که هستیم، جلوتر برویم. اگر هر چند وقت یک بار این کار را بکنیم، آهسته آهسته به کسی تبدیل می شویم که جام را بالا برده و جایزه را به خانه می برد.

یک بار دیگر

اگر بچه های کوچکی دور و برتان باشند، حتما دیده اید که آن ها از تکرار کردن نمی ترسند. برای این که بتوانند روی زمین غلت بزنند یا چهار دست و پا راه بروند، بارها و بارها تمرین می کنند، خسته می شوند، دراز می کشند، شیر می خورند و بعد دوباره و چندباره دست و پا می زنند تا بالاخره بتوانند خودشان را چند سانتی متر جلو بکشند و به اسباب بازی محبوبشان برسند.

ما آدم بزرگ ها، شاید هنوز اشتیاق رسیدن به اسباب بازی هایمان را داشته باشیم، اما دیگر حوصله تکرار کردن را نداریم. یکی دو بار سعی می کنیم و اگر نشد، هدفمان را عوض می کنیم. خودمان را توجیه می کنیم و راهی را می رویم که دردسر کمتری داشته باشد. فرق آدم های موفق با ما در همین لحظه است؛ لحظه ای که ما رها می کنیم و آن ها ادامه می دهند. موفق ها از تکرار کردن نمی ترسند یا بهتر بگویم، خسته نمی شوند. حتما شنیده اید که ادیسون برای اینکه بتواند لامپ برقش را روشن کند یا گراهام بل برای اینکه بتواند تلفنش را کار بیندازد، چند بار تلاش کردند، شکست خوردند و دوباره ادامه دادند. آدم های موفق آن قدر یک کار را تکرار می کنند تا در آن به استادی برسند.

جایی درباره دیوید بکهام (که اگر اهل فوتبال باشید، حتما می دانید که ضربه آزادزن بسیار خوبی است) خواندم که صبح کله سحر بیدار می شد و در دو ساعت تمرین، بیش از 300 بار توپ را به سمت دروازه شوت می کرد؛ یعنی من هرچه با خودم فکر می کنم، می بینم حوصله ام نمی گیرد که روزی 300 بار کانال تلویزیون را عوض کنم، چه برسد به شوت کردن یک توپ! موفق ها همیشه آماده اند تا یک بار دیگر امتحان کنند. اگر ما فقط شنیده ایم که کار نیکوکردن از پرکردن است، آن ها این ضرب المثل را سرمشق زندگی شان کرده اند و آن قدر از رویش نوشته اند که دیگر ملکه ذهنشان شده است.

آن روی سکه

موفقیت یک روی دیگر هم دارد؛ روی سختی که همه ما تاب تحملش را نداریم. قاعده این است که ما برای به دست آوردن، باید چیزهایی را از دست بدهیم. اگر زندگی نامه آدم های موفق را بخوانید، می بینید که آن ها از خیلی چیزها گذشته اند تا موفق بشوند. راه دیگری را رفته اند و هزینه هایی داده اند که ما مجبور به پرداخت آن ها نبوده ایم.

چند روز پیش مصاحبه یک گروه موسیقی ایتالیایی را می خواندم. چندتایی جوان که سبک جدیدی از موسیقی، چیزی بین پاپ و اپرا، را ابداع کرده اند و از این راه به شهرت رسیده اند. می گفتند که به اندازه کافی در کنار خانواده نبوده اند. عزا و عروسی ها را از دست داده اند و بزرگ شدن خواهرزاده و برادرزاده شان را ندیده اند. از دوستان قدیم فاصله گرفته اند و زندگی جدید به آن ها اجازه پیدا کردن دوستان تازه را نداده است. مهم تر از همه، این ها به اندازه کافی کودکی نکرده اند و برخلاف باور طرفدارانشان، دور دنیا را گشته اند، بدون اینکه فرصت دیدن آن را داشته باشند. شاید برنده شدن، موفق شدن و به شهرت رسیدن نتیجه یک اتفاق یا بخت باشد، اما موفق ماندن سخت است و لازمه اش تحمل کرد فشارهایی است که خیلی ها را از پا در می آورد.

تجربه کردن قلمروهای تازه جسارت می خواهد. باید از پیله گرم و نرم روزمرگی هایی که به ما امنیت می دهند، خارج شویم و برای اهداف بزرگی که توی سرمان است، فداکاری کنیم. به زبان ساده، ما گاهی از فرصت های پیشرفت و  تغییر می گذریم، برای اینکه همین زندگی ساده و بی دردسرمان را دوست داریم. دلمان نمی خواهد به چیزی دست بزنیم و از آرامش و امنیت روزگارمان لذت می بریم. برای همین شاید آدم های مشهوری نشویم یا هیچ وقت اسممان روی جلد مجله ای نرود و عکاس ها به سراغمان نیایند، اما راضی هستیم و چه چیزی بهتر از همین موفقیت های کوچک و بی سر و صدا و حس رضایت از زندگی؟




 

پله پله

آدم های موفق از کارهای کوچک شروع کرده اند. از همین کارهایی که بقیه مردم هر روز انجام می دهند. با این تفاوت که آن ها پله پله بالا می روند و بقیه درجا می زنند. چرا؟ راستش این آدم های موفقی که دور و بر من هستند، کارهای کوچک را با دقت ساعت وار انجام می دهند. تمام جزییات بی اهمیت از دیدن من، برای آن ها مهم است. این عادتشان مثل شرلوک هلمز است. او هم به جزییات خیلی اهمیت می داد و چیزهایی را می دید که دیدنش برای همکارش واتسون، غیرممکن بود.

یک عادت دیگر آدم های موفق که به آن ها کمک می کند تا از پلکان پیروزی بالا بروند، این است که شوق یادگرفتن دارند؛ برخلاف ما که وقتی آن ها را روی سکوی پیروزی می بینیم، گمان می کنیم که دیگر به هرچه که می خواستند، رسیده اند، آن ها خودشان را در مسیری می بینند که هنوز تا رسیدن به انتهایش خیلی راه مانده است.

این روحیه شاگردی و اشتیاق یادگرفتن است که به آن ها کمک می کند تا روز به روز بهتر شوند؛ در حالی که بعضی از ما برای خودمان یک نقطه متصوریم. ساحل آرامش، حاشیه امن، کعبه آمال یا هر چه که اسمش را بگذاریم، فرقی نمی کند. وقتی به آن نقطه می رسیم، دیگر دست از رفتن بر می داریم. می نشینیم و استراحت می کنیم. آدم های موفق، همان هایی که به آن ها غبطه می خوریم و آرزو می کنیم که ای کاش به جای آن ها بودیم، چنین نقطه ای را برای خودشان تعریف نمی کنند. آن ها اشتیاق رفتن دارند و برخلاف خیلی از ما، از نشستن در سایه خسته می شوند. فاصله ما و آن ها از همین جا زیاد می شود؛ آن ها آهسته آهسته می روند. در حالی که ما از دور تماشایشان می کنیم و صدایشان می زنیم تا برگردند و پیش ما بنشینند.

 

 

 

 


یک بار دیگر

اگر بچه های کوچکی دور و برتان باشند، حتما دیده اید که آن ها از تکرار کردن نمی ترسند. برای این که بتوانند روی زمین غلت بزنند یا چهار دست و پا راه بروند، بارها و بارها تمرین می کنند، خسته می شوند، دراز می کشند، شیر می خورند و بعد دوباره و چندباره دست و پا می زنند تا بالاخره بتوانند خودشان را چند سانتی متر جلو بکشند و به اسباب بازی محبوبشان برسند.

ما آدم بزرگ ها، شاید هنوز اشتیاق رسیدن به اسباب بازی هایمان را داشته باشیم، اما دیگر حوصله تکرار کردن را نداریم. یکی دو بار سعی می کنیم و اگر نشد، هدفمان را عوض می کنیم. خودمان را توجیه می کنیم و راهی را می رویم که دردسر کمتری داشته باشد. فرق آدم های موفق با ما در همین لحظه است؛ لحظه ای که ما رها می کنیم و آن ها ادامه می دهند. موفق ها از تکرار کردن نمی ترسند یا بهتر بگویم، خسته نمی شوند. حتما شنیده اید که ادیسون برای اینکه بتواند لامپ برقش را روشن کند یا گراهام بل برای اینکه بتواند تلفنش را کار بیندازد، چند بار تلاش کردند، شکست خوردند و دوباره ادامه دادند. آدم های موفق آن قدر یک کار را تکرار می کنند تا در آن به استادی برسند.

جایی درباره دیوید بکهام (که اگر اهل فوتبال باشید، حتما می دانید که ضربه آزادزن بسیار خوبی است) خواندم که صبح کله سحر بیدار می شد و در دو ساعت تمرین، بیش از 300 بار توپ را به سمت دروازه شوت می کرد؛ یعنی من هرچه با خودم فکر می کنم، می بینم حوصله ام نمی گیرد که روزی 300 بار کانال تلویزیون را عوض کنم، چه برسد به شوت کردن یک توپ! موفق ها همیشه آماده اند تا یک بار دیگر امتحان کنند. اگر ما فقط شنیده ایم که کار نیکوکردن از پرکردن است، آن ها این ضرب المثل را سرمشق زندگی شان کرده اند و آن قدر از رویش نوشته اند که دیگر ملکه ذهنشان شده است.

آن روی سکه

موفقیت یک روی دیگر هم دارد؛ روی سختی که همه ما تاب تحملش را نداریم. قاعده این است که ما برای به دست آوردن، باید چیزهایی را از دست بدهیم. اگر زندگی نامه آدم های موفق را بخوانید، می بینید که آن ها از خیلی چیزها گذشته اند تا موفق بشوند. راه دیگری را رفته اند و هزینه هایی داده اند که ما مجبور به پرداخت آن ها نبوده ایم.

چند روز پیش مصاحبه یک گروه موسیقی ایتالیایی را می خواندم. چندتایی جوان که سبک جدیدی از موسیقی، چیزی بین پاپ و اپرا، را ابداع کرده اند و از این راه به شهرت رسیده اند. می گفتند که به اندازه کافی در کنار خانواده نبوده اند. عزا و عروسی ها را از دست داده اند و بزرگ شدن خواهرزاده و برادرزاده شان را ندیده اند. از دوستان قدیم فاصله گرفته اند و زندگی جدید به آن ها اجازه پیدا کردن دوستان تازه را نداده است. مهم تر از همه، این ها به اندازه کافی کودکی نکرده اند و برخلاف باور طرفدارانشان، دور دنیا را گشته اند، بدون اینکه فرصت دیدن آن را داشته باشند. شاید برنده شدن، موفق شدن و به شهرت رسیدن نتیجه یک اتفاق یا بخت باشد، اما موفق ماندن سخت است و لازمه اش تحمل کرد فشارهایی است که خیلی ها را از پا در می آورد.

تجربه کردن قلمروهای تازه جسارت می خواهد. باید از پیله گرم و نرم روزمرگی هایی که به ما امنیت می دهند، خارج شویم و برای اهداف بزرگی که توی سرمان است، فداکاری کنیم. به زبان ساده، ما گاهی از فرصت های پیشرفت و  تغییر می گذریم، برای اینکه همین زندگی ساده و بی دردسرمان را دوست داریم. دلمان نمی خواهد به چیزی دست بزنیم و از آرامش و امنیت روزگارمان لذت می بریم. برای همین شاید آدم های مشهوری نشویم یا هیچ وقت اسممان روی جلد مجله ای نرود و عکاس ها به سراغمان نیایند، اما راضی هستیم و چه چیزی بهتر از همین موفقیت های کوچک و بی سر و صدا و حس رضایت از زندگی؟


 

پله پله

آدم های موفق از کارهای کوچک شروع کرده اند. از همین کارهایی که بقیه مردم هر روز انجام می دهند. با این تفاوت که آن ها پله پله بالا می روند و بقیه درجا می زنند. چرا؟ راستش این آدم های موفقی که دور و بر من هستند، کارهای کوچک را با دقت ساعت وار انجام می دهند. تمام جزییات بی اهمیت از دیدن من، برای آن ها مهم است. این عادتشان مثل شرلوک هلمز است. او هم به جزییات خیلی اهمیت می داد و چیزهایی را می دید که دیدنش برای همکارش واتسون، غیرممکن بود.

یک عادت دیگر آدم های موفق که به آن ها کمک می کند تا از پلکان پیروزی بالا بروند، این است که شوق یادگرفتن دارند؛ برخلاف ما که وقتی آن ها را روی سکوی پیروزی می بینیم، گمان می کنیم که دیگر به هرچه که می خواستند، رسیده اند، آن ها خودشان را در مسیری می بینند که هنوز تا رسیدن به انتهایش خیلی راه مانده است.

این روحیه شاگردی و اشتیاق یادگرفتن است که به آن ها کمک می کند تا روز به روز بهتر شوند؛ در حالی که بعضی از ما برای خودمان یک نقطه متصوریم. ساحل آرامش، حاشیه امن، کعبه آمال یا هر چه که اسمش را بگذاریم، فرقی نمی کند. وقتی به آن نقطه می رسیم، دیگر دست از رفتن بر می داریم. می نشینیم و استراحت می کنیم. آدم های موفق، همان هایی که به آن ها غبطه می خوریم و آرزو می کنیم که ای کاش به جای آن ها بودیم، چنین نقطه ای را برای خودشان تعریف نمی کنند. آن ها اشتیاق رفتن دارند و برخلاف خیلی از ما، از نشستن در سایه خسته می شوند. فاصله ما و آن ها از همین جا زیاد می شود؛ آن ها آهسته آهسته می روند. در حالی که ما از دور تماشایشان می کنیم و صدایشان می زنیم تا برگردند و پیش ما بنشینند.

22 رهبر کارآفرین دنیا چگونه فکر می کنند؟

این روزها مُد شده جوان ها با اجاره کردن دفتر کار مجازی، تاسیس یک شرکت و چاپ چند کارت ویزیت، خود را در مسند رهبری یک سازمان یا مجموعه ای و گاه پا فراتر گذاشته ...


این روزها مُد شده جوان ها با اجاره کردن دفتر کار مجازی، تاسیس یک شرکت و چاپ چند کارت ویزیت، خود را در مسند رهبری یک سازمان یا مجموعه ای و گاه پا فراتر گذاشته و خود را رهبری کارآفرین تصور می کنند و به مهارت ها و ابزارهای آن کاری ندارند. متاسفانه این درد، در سطوح مدیریتی دستگاه های عظیم دولتی و تجارتی نیز دیده می شود. عطش قدرت، عدم سنجش و آموزش لازم، رابطه های نامتعارف اداری و غیره... دلیلی بر شکست کسب و کاری که در ابتدا با انرژی شروع شده منجر خواهد شد.

مجله معتبر بین المللی «کارآفرینی» در آخرین شماره خود 22 خصوصیتی که رهبران کارآفرین و صاحبان کسب و کارهای بزرگ به آن معتقد هستند را منتشر کرده که می خوانیم. نکته بارز این نوشتار این است که 22 مدیر موفق بین المللی در چند جمله تجربه های بزرگ خود را به اشتراک گذاشته اند و صرفا ایده هایی خیال پردازانه و شعارهایی مهیج نیستند.

 
 
 
 
 
 
 


1- تمرکز در رهبری

گفته می شود که رهبران تصمیم های مهم اما ناخوشایند می گیرند. بدون شک قسمتی از این حرف درست است ولی عدم تمرکز علت اصلی آن است. برای اینکه رهبر خوبی باشید نمی توانید عمده تمرکز خود را روی مسائل جزیی بگذارید. برای اهداف بزرگتر می بایست نگاه کلی داشته باشید. در غیر این صورت مسائل پیش پا افتاده شما را غرق می کنند/ تیم فریس؛ نویسنده، کارآفرین و مجری برنامه.

2- اعتماد به نفس

یک رهبر با داشتن چشم اندازی روشن، اعتماد به نفس و پیروزی را القا می کند و از خود همدلی نشان می دهد. به عنوان یک رهبر زن، احساس می کنم برای شناخته شدن باید سماجت و شجاعت داشته باشیم. این دو بدون رفتار مناسب و احترام به دیگران ارزشی ندارد/ باری رافرت؛ مدیرعامل کچام نورت.

3- شفافیت در کسب و کار

من هیچ وقت سعی نکردم زیر یک ماسک پنهان شوم. به عنوان یک رهبر، تنها راهی که برای ایجاد اعتماد در اعضای گروه و همکارانم بلدم این است که صددرصد خودم باشم. یعنی رو راست و دارای فکر باز. نواقصی هم دارم اما همیشه پر اشتیاق کار می کنم. هیچ وقت کارمندانم را غافلگیر نمی کنم. همه می دانند که باید چه کاری انجام دهند. / کری پاتز، مدیرکل روابط عمومی شبکه ورزشی ای اس پی ان.



4- یکپارچگی در عملکرد

کارمندان ما انعکاس مستقیم ارزش هایی هستند که ما به عنوان رهبر به تجسم در می آوریم. اگر ما به جای اینکه کاری را که درست است انجام دهیم مانند یک نمایشنامه نقش درست بودن را بازی کنیم، در واقع آن موقع توانایی های بالقوه کسب و کار خود را محدود می کنیم و کیفیت استعدادها را از دست می دهیم. اگر سعی کنید در تمام فعل و انفعالات خود قابل اعتماد باشید، بنابراین از کسب و کار شما الگو می گیرند./ گانر لاولیس، موسس و مدیرعامل ترابومارکت.

5- الهام بخشی

مردم همیشه می گویند من مرد خودساخته ای هستم اما چنین چیزی وجود ندارد. رهبران خود ساخته نیستند بلکه اهل کوشش و پشتکار هستند. من با پول بسیار کم و کیف ورزشی ام به آمریکا آمدم. در حقیقت دیگران به من انگیزه و الهام زیادی بخشیدند و نصیحت های فوق العاده ای کردند و من با اعتقاد و اشتیاق و پشتکار درونی به حرکت در آمدم. من قدرت انگیزه را می دانم. به همین دلیل است که همیشه مشتاقم به دوستانم یا به غریبه ها انگیزه بدهم./ آرنولد شوارتزنگر، قهرمان ورزشی، بازیگر، کارگردان، تهیه کننده و فرماندار سابق کالیفرنیا.



6- اشتیاق

شما باید عاشق کاری باشید که انجامش می دهید. برای اینکه در کاری واقعا موفق باشید باید تمام ذهن خود را مشغول آن کار کنید و اجازه دهید آن کار شما را ببلعد. فرقی نمی کند کسب و کار شما چقدر موفق باشد، شما هیچ وقت راضی نیستید و دائما تلاش می کنید که کار بزرگتر، بهتر و والاتری انجام دهید. شما از طریق الگوها رهبری می شوید، نه به خاطر اینکه احساس می کنید این کاری است که باید انجام دهید، بلکه به این دلیل که این روش زندگی شماست./ جو پرز، موسس شرکت بین المللی در صنعت مواد غذایی.

7- نوآوری

در تمام سیستم های دارای منابع محدود و با گسترش جمعیت نامحدود، مثل کسب و کار شما یا مثل تمام بشریت، نوآوری نه تنها برای موفقیت بلکه برای بقا ضروری است. نوآوران رهبران ما هستند. شما نمی توانید این دو را از هم جدا کنید. نوآوری چه به واسطه فکر باشد چه تکنولوژی و سازماندهی، تنها امید ما برای حل چالش های مان است/ آبری مارکوس، موسس شرکت انیت.

8- صبر

صبر، شجاعت حقیقی است که میزان تعهد شما به اصول و آرمان های خودتان را می آزماید. راه رسیدن به چیزهای عالی همیشه سخت است اما بهترین رهبران می فهمند چه هنگامی اصول خود را رها کنند و چه هنگامی به آنها پایبند باشند. اگر دیدگاه شما به اندازه کافی جسورانه باشد صدها دلیل برای اینکه کاری «شدنی نیست» و افراد زیادی که شما را به شک می اندازند وجود خواهند داشت. چیزهای زیادی از قبیل بازارهای خارجی، رقابت، امور مالی، تقاضای مصرف کننده و همیشه یک کمی شانس باید کنار هم قرار بگیرند تا موفقیت بزرگی رخ دهد. / دن براین، مدیرعامل شبکه تلویزیونی.



9- خویشتن داری

همیشه ممکن است در شرایط واقعا سختی قرار بگیرید. چه اشتباه پر خرج و گرانی انجام دهیم، چه ناخواسته شکست بخوریم چه دشمنان بی وجدانی داشته باشیم. خویشتن داری در اصل و باطن بدین معنی است که بتوانید این شرایط را از قبل پیش بینی کنید و بپذیرید و هیجان زده نشوید و احساسی واکنش نشان ندهید و اوضاع را وخیم نکنید. ذهن خود را آموزش دهید، بدترین حوادث ممکن را در نظر بگیرید و عکس العمل های بی فایده و غیرارادی خود را مهار کنید./ راین هالیدی، مولف کتاب «مانع، همان راه است.

10- درک آمار

درک آمار مهم ترین کاری است که برای کسب و کار خود انجام داده ام. از آنجایی که خدمات ما مبتنی بر حق عضویت است، ما نمی توانستیم بدون تجزیه و تحلیل دقیق داده های خود کسب و کار خود را توسعه دهیم./ سول اورول، یکی از موسسان اگزمین دات کام.

11- اصالت و واقعی بودن

برخی معتقدند که تقلید کار صحیحی نیست، اما در رهبری این امر لازم است، از دیگران یاد بگیرید، زندگی نامه های رهبران مورد علاقه خود را مطالعه کنید و از مهارت های آنان درس بگیرید اما هیچ وقت مهارت تصمیم گیری خود را از دست ندهید/ رمی، بلوم، یکی از موسسان و مدیرعامل اینتگریت.

12- ذهن آزاد

یکی از بزرگترین افسانه ها این است که رهبران کسب و کارهای موافق پیشگو هستند. این موضوع بی معنی است. واقعیت این است که رهبران باید در عین انعطاف پذیر بودن ذهن خود را باز نگه دارند و در صورت لزوم ذهن خود را تطبیق دهد. در مرحله راه اندازی یک شرکت، برنامه ریزی ها مهم است و اهداف ثابت نخواهد ماند. مسئولیت شما باید سرمایه گذاری، ایجاد و نگهداری ارتباطات باشد./ دیموند جان، مدیرعامل شرکت مشاوره برندنیگ.


13- قاطعیت

در مدرسه و دانشگاه برای به دست آوردن پول بیشتر معمولا مسابقات بسکتبال تفریحی را داوری می کردم. مربی که نحوه داوری را به من آموزش داد به داوران نصیحتی بسیار مهم می کرد که در دنیای حرفه ای به خوبی صدق می کند: «سریع داد بزنید، بلند داد بزنید و به پشت سر نگاه نکنید.» در شرایط حاشیه ای، یک فریاد قاطع و اشتباه اغلب منجر به نتایج بلند مدت بهتر می شود تا یک تصمیم متزلزل که بعدا مشخص می شود درست بوده است./ اسکات هافمن، مالک فولیولتری.

14- جذابیت

همه ما کار منحصر به فردی در این دنیا انجام می دهیم و وقتی چیزی واقعی نباشد همه ما می توانیم بوی آن را حس کنیم. هر چه بیشتر روی ارتباطات واقعی با مردم تمرکز کنیم و به دنبال راه هایی برای کمک به آنها باشید، به جای اینکه فقط به این فکر باشید که آنها چه کاری می توانند برای شما انجام دهند، بیشتر دوست داشتنی و دلنشین خواهید شد. این کار برای این نیست که یک رهبر عالی شوید بلکه برای این است که یک رهبر قابل احترام باشید که می تواند تفاوت زیادی در کسب و کار شما ایجاد کند./ لوئیز هاوز، نویسنده کتاب پر فروش نیویورک تایمز به نام «مدرسه بزرگی».

15- توانمندی

من بسیاری از فلسفه های رهبری خود را به عنوان یک ورزشکار یاد گرفتم. موفق ترین تیم های من همیشه با استعدادترین افراد نبودند بلکه هم تیمی هایی داشتند که ترکیب درستی از مهارت، قدرت و اعتماد مشترک داشتند. برای ساختن یک گروه «فوق موفق» باید مسئولیت ها و اختیارات را به دیگران بسپارید. مسئولیت دادن به دیگران همیشه آسان نیست. در واقع حتی می تواند سخت تر از این باشد که خودتان آن کار را انجام دهید ولی با انتخاب درست پروژه و پشتیبانی، سپردن کار به دیگران می تواند منجر به نتایج خوبی در آینده شود./ شان پاز، مدیر مجموعه ورزشی، زنجیره ای.

16- مثبت اندیشی

برای توسعه باید فرهنگ مثبت اندیشی را ایجاد کنید. فراز و نشیب های زیادی وجود خواهد داشت ولی رواج مثبت اندیشی می تواند شرکت را در حرکت نگه دارد اما احتیاط کنید، شما باید واقعا به ممکن کردن غیرممکن ها معتقد باشید./ جیسون هریس؛ مدیرعامل مکانیزم.


17- سخاوت

هدف اصلی من این بوده است که بهترین ها را از خود ارائه دهم. وقتی من قادر باشم دیگران را بسازم و به آنها کمک کنم تا شخصا رشد کنند، همه ما به عنوان یک گروه کلی رشد می کنیم./ کریستوفر پریلی، مدیرعامل شرکت پیکسل.

18- سماجت و پافشاری

روزی رهبر بزرگی به من گفت سماجت، مقومت را شکست می دهد. حالا من بعد از کار کردن در فیسبوک و مایکروسافت و راه اندازی شرکت خودم، دو درس بزرگ آموخته ام. تمام کارهای بزرگ وقت می گیرند و باید پافشاری و سماجت به خرج داد. فرقی ندارد برای چه کاری. چیزی که شخصی را تبدیل به یک رهبر می کند این است: تمایل به پا گذاشتن فراتر از جایی که دیگران می ایستند./ نوآ کاگان، موسس آپ سومو.

19- بصیرت

هر روز برای جدا کردن چیزی که واقعا مهم است از تمام سختی ها و مشقت های پیش رو احتیاج به بصیرت دارید. بصیرت شبیه عقل است، اگر توجه کنید می توانید با گذر زمان بهبود یابد اما باید در شخصیت شما وجود داشته باشد. بصیرت ذاتی است. وقتی بصیرت شما درست باشد، مثل یک نابغه و وقتی بصیرت شما اشتباه باشد، مثل یک ابله به نظر می رسید./ جان کی اشمیت، مدیرعامل یک شرکت در صنعت مواد غذایی.

20- ارتباط

اگر مردم از توقعات شما آگاه نباشند و کوتاهی کنند، واقعا تقصیر شماست به خاطر اینکه به آنها نگفته اید اما ارتباط یک عمل متعادل کننده است. ممکن است شما احتیاج یا نیاز خاصی داشته باشید، ما همیشه از مردم می خواهیم که افکار و ایده های خود را به ما بگویند. به همین دلیل است که این همه فرد با استعداد داریم که با ما کار می کنند./ کیم لانچی، برگزارکننده مراسم های بین المللی.


21- پاسخگویی

انداختن تقصیر به گردن دیگران آسان تر از این است که خودتان پاسخگو باشید اما اگر می خواهید بدانید که چگونه این کار را درست انجام دهید، از لری رابینز متخصص امور مالی یاد بگیرید. او به سرمایه گذارانش در مورد قضاوت بد خود که موجب تزلزل سرمایه آنها شده بود نامه ای بسیار متواضعانه نوشت؛ سپس بدون هیچ آشنایی با دنیای صندوق سرمایه گذاری، یک صندوق بدون هزینه مدیریت و اجرا باز کرد. این یعنی شخصیت. این یعنی پاسخگو بودن. این فقط به معنی تقبل مسئولیت نیست بلکه برداشتن گام بعدی برای درست کردن آن است./ ساندرا کارن، معاون شرکت بین المللی لوازم ورزشی.

22- خستگی ناپذیری

خستگی ناپذیری موجب می شود رهبران واقعی، قدرت های درون هر یک از افراد تیم خود را پیدا کنند. بهترین راه این است که معتقد باشید که تیم شما به تنهایی تمام جواب ها را نمی داند. این بدان معناست که شما سوالات درستی نمی پرسید. / نیک وولری، مدیر جهانی بازاریابی شرکت جوراب بافی استنس.

سایر مقالات

افزایش ترافیک وب سایت از طریق ویدئو، تویتر، فیس بوک و وبلاگ

افزایش ترافیک وب سایت از طریق ویدئو، توی…

افزایش ترافیک وب سایت از طریق ویدئو، تویتر، فیس بوک و وبلاگ راه اندازی یک وب سایت کار سختی است، اما بسیاری از مردم نمی دانند که این کار...

اهمیت طراحی سایت مناسب، در رونق کسب و کار ها

اهمیت طراحی سایت مناسب، در رونق کسب و کا…

  اهمیت طراحی سایت مناسب، در رونق کسب و کار ها   با گسترش و پیشرفت تکنولوژی، تعداد کاربران اینترنتی ...

از فرصت ها سوءاستفاده کنید!

از فرصت ها سوءاستفاده کنید!

بسیاری از افراد موفق امروزی می‌دانند که چطور از کمترین زمانی که در اختیار دارند بیشترین بهره را ببرند.متخصصانی که در زمینه توانمند س...

 استفاده از رنگها در طراحی سایت

استفاده از رنگها در طراحی سایت

انتخاب رنگهای صحیح برای سایت، به همان میزانی اهمییت دارد که انتخاب گرافیک و مطالب برای سایت مهم می باشند. این مقاله به بحث پیرامون فاکتور...

با این ویژگی ها کارآفرین می‌شوید

با این ویژگی ها کارآفرین می‌شوید

بطور ساده کارآفرین به شخص حقیقی یا حقوقی ای گفته می شود که توانایی تحمل ریسک را دارد و میتواند یک ایده اولیه را به یک فعالیت اقتصادی تبدی...

تاییدیه ها

 

پروژه های در حال اجرا

Top of Page